
جنگتنها تو مرا كشتيبي هيچ آلت قتاله ايمرده هايم از جمجمه برخواسته انددارند روي تنم معاشقه مي كننداما تنها تو مرا كشتيو تنها به دست هاي خودم پشت ميز، روي تخت، روبروي آينه، پشت به كتابخانهجسدهايم شب ها توي گوشم پچ پچ مي كنندطناب پيچيده دور گردنملب هايم به هم دوخته شدهكسي ديگر تعقيبم نمي كندهمه جا رد خون را مي تواني ببينييك لحظه با تو مي رقصميك بار دارت مي زنميك بار با تو ميخوابممرده ها توي اتاق تنم را بر دست مي برند با حدقه هاشانبه چشم هايم خيره مي شوندمي توانستم زنده بمانم جنگ زده شومبرگردم به خي...
ادامه مطلب