
انقلاب به آينه برگرد به تلاطم خيابان ها در اندام كه مشت ها در دهان سرود مي خوانند به زخمي كه سايه برداشته است بر ديوار به شعاع انگشت ها كه خون مي پاشد از گلو بر كاغذ به ميله ها كه استخوان ها را درنورديده اند به شكستن سلول به سلول در درزها به چشم ها كه ضرورت افتادن پلك هاست بر سياهي شب به ميدان ها كه در گلو بريده بريده مي آيند به دستي كه بر سرم مي كشم و نفربرها از تن، شهيد مي گذرند به گلويي كه حسين از سينه هايم بريد به چشم در چشم كه از عبور ساري در كشاكش خرداد تير مي خورد برگرد به رنجي كه از ان...
ادامه مطلب