
جنگتنها تو مرا كشتيبي هيچ آلت قتاله ايمرده هايم از جمجمه برخواسته انددارند روي تنم معاشقه مي كننداما تنها تو مرا كشتيو تنها به دست هاي خودم پشت ميز، روي تخت، روبروي آينه، پشت به كتابخانهجسدهايم شب ها توي گوشم پچ پچ مي كنندطناب پيچيده دور گردنملب هايم به هم دوخته شدهكسي ديگر تعقيبم نمي كندهمه جا رد خون را مي تواني ببينييك لحظه با تو مي رقصميك بار دارت مي زنميك بار با تو ميخوابممرده ها توي اتاق تنم را بر دست مي برند با حدقه هاشانبه چشم هايم خيره مي شوندمي توانستم زنده بمانم جنگ زده شومبرگردم به خي...
ادامه مطلب
انقلاب به آينه برگرد به تلاطم خيابان ها در اندام كه مشت ها در دهان سرود مي خوانند به زخمي كه سايه برداشته است بر ديوار به شعاع انگشت ها كه خون مي پاشد از گلو بر كاغذ به ميله ها كه استخوان ها را درنورديده اند به شكستن سلول به سلول در درزها به چشم ها كه ضرورت افتادن پلك هاست بر سياهي شب به ميدان ها كه در گلو بريده بريده مي آيند به دستي كه بر سرم مي كشم و نفربرها از تن، شهيد مي گذرند به گلويي كه حسين از سينه هايم بريد به چشم در چشم كه از عبور ساري در كشاكش خرداد تير مي خورد برگرد به رنجي كه از ان...
ادامه مطلب